عکسنوشته
وبلاگ شخصی سعید اصلانی 
پروژه بیوگرافی

این پیام رو یکی به من داد منم بهش عمل کردم. ... میدم این پیام رو بخون دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم.این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد مرد دیگری اعتقاد داشت 20میلیون به دست آورد به دست کس دیگه ای رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست.20 روز دیگه منتظر معجزه باش... راستش این پیام برای خودم اومده منم وظیفمه برای بقیه بفرستم شما خودت میدونی میخوای بفرست نمیخوای بازم خودت میدونی ولی به کار اعمه شک نکن...

[پاسخ:]

واقعا متاسفم که همچین خرافاتی در جامعه اتفاق افتاده متخصصین دینی اینگونه پیام هارو  از دیدگاه دین نقد کردن ولی من به صورت منطقی این رو نقد میکنم خوب اول یه قسم میده که حتما بخونیم واز روش رد نشیم یه وقت نقشش حالا هرچی که میخاد ناقص نمونه... خوابش رو نقل میکنه که شفا گرفته و در اون خواب شافی خواسته که جریان رو به بیست نفر بگه( خوب تو کلاسشون تعریف میکرد همه می فهمیدن دیگه نیازی به این شامپورتی بازیا نبود) خوب در ادامه میگه واسه فلانی فلانی  و فلانی به خاطر عمل کردن یا نکردن فلان اتفاقات افتاد آخه دختر خانم خوزستانی شما قضیه خوابتو بدون قسمت دومش واسه یکی فرستادی اونم واسه یکی فرستاده حالا شما کی فرصت کردی ببینی چه اتفاقی برای اونهاییکه عمل کردن و نکردن افتاده که به متن اضافه اش کردی پس معلومه متن ابتدا به ساکن به همین حالت نوشته شده. نمیدونم قسمت آخرشو دوستم اضافه کرده یا نه ولی ائمه اگه بخاد کاری بکنه نمیاد به نفع مخابرات و ایرانسل و غیره(اوایل این چیزا اس ام اس بودن) کار کنن یا اینکه بنا به برخی اسناد این مطالب ساخته ضد دین ها هستن امید که مردمم از خرافه در بیان

 

 

در ضمن یه چیزی بگم به خودتون تلقین منفی نکنید خدای عادلی که من میشناسم به خاطر کپی نکردن تو پیام اینور اونور هیشکی رو بدبخت نمیکنه

به قول یه سری از این پیامکا که میگه خواهشا حلقه آخر نباشید

من میگم خواهشا در خرافات حلقه آخر باشید.


موضوعات مرتبط: پیام ها،نوشته ها،مقالات / Messages&Posts&Articles، مذهبی / Religionly، اجتماعی / social
برچسب‌ها: خرافات, پیام, دین, نقد
[ سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱:۳۲ قبل از ظهر ] [ سعید اصلانی ]

کتاب دنیای سوفی سرگذشت حکمت و فلسفه در اروپا را به زبانی شیرین بیان میکند در حدود 100 صفحه اولش را فک کنم از همین ترجمه ی آقای کامشاد خوندم و بقیه اش را از ترجمه دکتر مهدی سمسار دکتر سمسار هرچند ترجمه اش ثقیل تر است اما به نظر تخصصی تر ترجمه کرده و برای کسی که بخاطر فلسفه این کتاب را میخواند ترجمه دکتر سمسار را پیشنهاد میکنم.

دانشجویانی که در دروس دانشگاهی خود کلیات فلسفه دارند مخصوصا اگر با کتاب دکتر دادبه میخواهند از فلسفه سر در بیاورند بهتراست قبل از آن این کتاب را مطالعه کنند.

افرادی که معتقدند اندیشه ی آن ها برترین اندیشه تاریخ بشریت است و کامل تر ازآن امکان ندارد یا به عبارت بهتر دچار دگماتیسم شده اند تحت هیچ شرایطی به این کتاب نزدیک نشوند.

 

قسمتی از کتاب:

«ما سیاره‌ای زنده‌ایم، ما کشتی بزرگی هستیم که در جهان کائنات بر گرد خورشیدی سوزان بادبان کشیده است؛ ولی هر کدام ما در عین حال نوعی کشتی حامل ژن بر پهنه گسترده زندگی هستیم. چنانچه این محموله را ایمن به بندر بعدی برسانیم، بیهوده نزیسته‌ایم.»

به زودی این کتاب رو تمام می کنم الان که دارم این متن را می نویسم در آغاز فصل سی و سوم کتاب هستم.

من ازشهید مطهری آموختم که هیچ کتابی رو یکبار نخوانم و در سری اولی که میخوانم فقط روخوانی کنم بنا بر این یادداشت برداری نکردم و امیدوارم آن قسمت هایی را که نفهمیدم رو  در سری دوم خوندنم بفهمم. سوالی در باره این کتاب بود در خدمتم.


موضوعات مرتبط: پیام ها،نوشته ها،مقالات / Messages&Posts&Articles، علمی/ scientific، معرفی کتاب / presentation book
برچسب‌ها: دنیای سوفی, کتاب, یوستاین گاآردر, مهدی سمسار
[ پنجشنبه ۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۴:۲۱ بعد از ظهر ] [ سعید اصلانی ]

هر سال نزدیک عید که میشه یکم نرخ ولخرجیامون میزنه بالا بابا شلوارت که نوعه کفش که دو سه ماه پیش خریدی... بابا این پرده ها مگه چشه میخوای عوض کنی اون مبله رو چرا انداختی بیرون و...

دلم میگیره وقتی یه ذره زاویه تفکرم رو می چرخونم و به نا خود آگاه این سوال ها رو میشنوم که یه دختربچه هف هشت ساله داره از بابا مامانش میپرسه... بابا کیفم پاره شده پس کی یه کف تازه میخری بابا وقتی بارون میاد آب میره تو کفشم آخه جلوش کنده شده... بابا این لباسه خیلی خوشگله میخری واسم ؟ مامان چرا ما نرفتیم عروسی...؟

این پستم عکس نداره اگه دوس دارید عکس این پست و نگاه کنید پاشید پیاده یه دور بزنید تو شهر...

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف و سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شاکر شدم از زندگیت

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید؟

میم خورشیدی


موضوعات مرتبط: پیام ها،نوشته ها،مقالات / Messages&Posts&Articles، اجتماعی / social، هنری / Artical
برچسب‌ها: شعر, فقر, غم
[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ ۱۸:۳۱ بعد از ظهر ] [ سعید اصلانی ]

سبزه ها را گره زدم به غمت غم از صبر بیشتر شده ام

سال تحویل زندگیت به هیچ سیزده های در به در شده ام

سفره ای از سکوت می چینم خسته از انتظار و دوری ها

سال هایی که آتشم زده اند وسط چارشنبه سوری ها

سید مهدی موسوی

به یاد بادبادک های درگیر بند


موضوعات مرتبط: پیام ها،نوشته ها،مقالات / Messages&Posts&Articles، سیاسی / political، اجتماعی / social، هنری / Artical
برچسب‌ها: چهارشنبه سوری, بادبادک, آتنا فرقدانی, نوروز
[ جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ ۱۸:۲۶ بعد از ظهر ] [ سعید اصلانی ]
وقتی که شهر نمیگذارد آسمانرا ببینی:

این هم یکی از شبایی بود که رفته بودیم پارک شمیم برای رصد آسمون منتهی چراغای شهر نزاشت آسمونو خوب ببینیم منم از چراغای شهر عکس انداختم:(جاده تهران - ورودی تبریز(شرق))

عکس توسط:سعید اصلانی


موضوعات مرتبط: عکس های خودم / my photoes، زندگی من / my life، هنری / Artical
برچسب‌ها: تبریز, شب, چراغ, وقتی که
[ سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ ۲۰:۸ بعد از ظهر ] [ سعید اصلانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

و اما فتو بلاگ من...

به عکس های اطرافت نگاه کن عکس هایی که قابشان پنجره ایست رو به هستی آلبومی برای تماشای خلقت و در پس هر عکسی هزار طومار است برای خوانده شدن.
ما شاید نتوانیم همه تومار هارا بخانیم و بنویسیم اما هر عکسی نوشته ای دارد ما آن عکسنوشته ها را برای هم مینویسیم.